به ادامه ی مطلب بروید.
1)
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت :
" او یقینا پی معشوق خودش می اید "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :
" مطمئنا که پشیمان شده برمیگردد "
عشق قربانی مظلوم " غرور " است هنوز . . .
2)
وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست
پس به وسعت تمام ناگفته ها دوستت دارم . . .
3)
آنقدر جای تو خالیست
که هیچ گزینه ای آن را پر نمیکند حتی تمام موارد . . .
4)
از استادى پرسیدند: آیا قلبى که شکسته بازهم میتواند عاشق شود ؟
استادگفت :بله
پرسیدند : آیا شما تا کنون از لیوان شکسته اب خورده اید؟
استادپاسخ داد :آیا شما به خاطر لیوان شکسته از آب خوردن
دست کشیده اید!؟
5)
عاشقی یعنی بعد از دو ساعت اس ام اس بازی با عشقت
شب که دلتنگش میشی دوباره میشینی
همون اس ام اسای تکراری رو میخونی
6)
هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد
خوش به حال تو که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها ، آن هم روی من
7)
گویند مکتب عشق را 10 کلاس است:
1. نگاه 2. عشق 3. مهر و محبت 4. عاطفه و احساس 5. دوستی 6. خواستن 7. بوسه 8. ازدواج 9. زندگی 10. مرگ
8)
حتی دلت برام نسوخت
اینهمه گریه کردم
گفتی میرم ولی بدون
میرمو برمیگردم
هنوز چشام منتظرِ که برگردی کنارم
از وقتی که تو رفتی
هرشب دارم میبارم
من عاشقم غریبم
عشق تو داد فریبم
بغض گلومو گرفته
رفتنت شد نصیبم
9)
خیلی سخته اسمش تو گوشیت باشه....
شمارش زیر دستت...
عکسش تو گالریت...
داری از دلتنگیت خفه میشی...
اما یاد بی معرفتی...
یاد اون همه اشکی که باعث شد...
مجبوری بگی:
بی خیال.....
10)
زندگی فرصت بس کوتاهیست
تا بدانـیم که مرگ
آخـرین نقطه پـرواز پرستوها نیسـت
مـرگ هـم حادثه است
مـثل افتادن بـرگ
کـه بدانیم پــس از خواب زمستانی خاک
نفس سبز بهـاری جاریـست
11)
حکایت رفاقت ؛ قهوه ایست که بیادت تلخ نوشیدم وباهرجرعه اش اندیشیدم که طعمش رادوست دارم یانه؟!... آنقدر ماندم بین دوست داشتن ونداشتن که تمام شد و فهمیدم باز هم قهوه میخواهم،حتی تلخ تلخ ..
12)
بربلندترین جای شهر
جاییکه هر روزهنگام غروب
باد گیسویش راپریشان میکند
مینشینم وبه یادمیآورم
روزهایی که همینجا
گیسویت پریشان دستانم بود
کجایی بانو؟
این روزها
گیسوی باد را نوازش میکنم
13)
تمام خستگی هایت را یکجا میخرم
تو فقط قول بده صدای خنده هایت را به کسی نفروشی
14)
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد ....
15)
عشق یعنی: چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست و چون برف، ذوب شدن بر غم های دوست...
16)
هدیه ای که برای تولد من آورده بود یک تابلو بود که با خط درشت رویش نوشته بود :
زندگی پوچ و بی معناست ، در صورتی که او همیشه به من می گفت : تو تموم زندگی منی !
....(بروز میشود)